این روزای علی آقا

نمیدونم تو این لحظه که می نویسم چه حسی دارم خوشحال از بابت خبرهای خوب امروز یا غمگین به خاطر استرس های چند روزه ـ برگردیم به 12 روز پیش که ما میخواستیم سرو سامون بگیریم و توی خونه ی جدید مستقر شیم سر ظهر بود و مامانی نسرین و باباگی و عمه ندا و فاطمه خونه ی ما بودن ـ اولین قاشق غذا رو که گذاشتم تو دهنت غذا پرید تو گلوت و حالت خفگی بهت دست داد و بعد از چند لحظه بهتر شدی اما تو بعد از گذشت چند ساعت سرفه های شدیدی می کردی و ما هم که خیلی ترسیده بودیم سریع بردیمت مرکز طبی کودکان و بعد از معاینه و عکس از ریه گفتند که باید بستری بشی ـ اون لحظه حس کردم دنیا رو سرم خراب شد احساس نا امیدی میکردم بالاخره بعد از کلی تلاش تونستند برات یه رگ بگیرن و سرمت رو وصل کنند فدای چشمات بشم که خیس خیس شده بود بس که گریه کرده بودی
انقدر گریه کرده بودی که وقتی بردنت تو اتاق سریع خوابت برد و من بیمارانی رو اونجا دیدم که تا خود صبح شکر خدا رو به جا اودم و برای همشون دعا کردم ـ شب رو راحت خوابیدی و صبح زود اومدن و بهم گفتند که باید ببرنت اتاق عمل برای برونکسکوپی و من باید برگه ی رضایت نامه رو امضا کنم با اینکه میدونستم چیز مهمی نیست اما موقع امضا تمام تنم میلرزید
بالاخره بعد از 3 ساعت انتظار بردنت اتاق عمل و من و بابا تلخ ترین لحظه های زندگیمون رو با حضور تو توی اتاق عمل تجربه کردیم و برات اشک ریختیم و دعا کردیم الحمد لله بعد از 2 ساعت از اتاق عمل آوردنت بیرون و من و بابا جان تازه ای یافتیم چند ساعتی گذشت تا کاملا به هوش اومدی انقدر اروم و مظلوم شده بودی که خدا میدونه
عزیز دل مادر پرسنل بیمارستان اصلا بهت رسیدگی نمیکردن برای همین من و بابا با رضایت خودمون شما رو از بیمارستان درآوردیم و بعد از ظهر بردیمت پیش دکتر حسن پور که شما به خاطر تشنجت تقریبا 1 ساله که بیمار ایشون هستی اقای دکتر گفتند که ریه هات شدیدا عفونت کرده باید دوباره بستری بشی شب رو برگشتیم خونه تا فردا دوباره بستریت کنیم وضعیتت خوب بود اما یک دفعه احساس کردم حالت خوب نیست و بدنت میلرزه (تو اخرین آزمایشی که ازت گرفته بودن قند خونت خیلی پایین بود و نگران کننده) فهمیدم که دوباره قند خونت پایینه و سریع برات آب قند درست کردم اما انگار زیاده روی کرده بودم وقتی قند خونت رو مجدد اندازه گیری کردیم شده بود330 و این خیلی خطرناک بود سریع بردیمت درمانگاه و دکتر گفت بالا رفتن بی رویه ی قند خونت به خاطر مصرف بیش از حد قند بوده و خطرناک نیست اما پایین بودن قندت خیلی خطرناکه و باید پیگیری بشه ـ اون شب بدترین شب زندگیم بود نذر کردم که انشا الله حالت زودتر خوب بشه و خطر رفع بشه میبرمت پابوس حضرت معصومه سلام الله علیها و امام رضا علیه السلام ـ فردا صبح دوباره فاطمه سادات و زهرا سادات رو با نگاه های نگران و پر از پرسششون گذاشتیم پیش مامانی نسرین و عمه ندا و بردیمت بیمارستان تهران پارس و بستری شدی فدای نگاه نگرانت بشم که موقع رگ گیری یه ترسی تو نگات بود اما مثل یه مرد واقعی رفتار کردی و گریه نکردی 4روز تو بیمارستان بستری بودی و هر روز صبح ناشتا و 2 ساعت بعد از خوردن صبحانه به خاطر قند خونت ازت آزمایش می گرفتند و شما مثل یک مرد واقعی رفتار میکردی و اصلا گریه نمی کردی بالاخره بعد از 4 روز وضعیت ریه هات بهتر شد و دکتر مرخصت کرد امروز بردیمت پیش دکتر ملتی که متخصص غدد است دوباره برات آزمایش و سونوگرافی نوشت برای 2 هفته ی دیگه و گفت نگران نباشید چیز مهمی نیست بر طرف میشه این برای من و بابا خبر خیلی خوبی بود ما امیدمون به خداست و شبانه روز برات دعا می کنیم فرشته ی کوچولوی من ـ انشا الله روز های آینده خبرهای خوبی در مورد سلامتیت بهم برسه راستی عکس های تو بیمارستانت رو تو پست های بعدی برات میذارم


این روزای علی آقا
