یک روز با علی آقا
گل پسر من امروز چند ساعتی مهمون خاله پری بود حسابی شلوغ کرده بود گزارش خاله پری از ساعت 8
صبح تا 2 بعد از ظهر:
ساعت 8:30 از خواب بیدار شده و8:35 زهرا خانم رو از خواب بیدار کرده و بعد از چند دقیقه اولین خرابکاری رو انجام داده و استکان سنتی و گرانقیمت خاله رو شکونده و تحویل خاله داده
و بعد صبحانه خورده و یک لیوان آب ریخته توی ظرف آجیل و بعد نوبت صندلی اتاق امیر حسین رسید که تا پذیرایی آورده و همه ی اتاق ها رو گشته و بعد خاله پری مجبور شده پاهای علی آقا روببنده به رادیاتور و بعد از 10 دقیقه اومده سری به علی آقا بزنه که دیده پریز برق رو با همون پاهای بسته از جا کنده ـبعد از معذرت خواهی و گفتن ببخشید خاله جون پاهاشو باز کرده و علی آقا مستقیم رفته توی آشپزخونه و ظرف شکر رو خالی کرده روی زمین و بعد رفته سراغ میز جلو مبلی و اونارو داغون کرده و ... داستان ادامه دارد.....


یک روز با علی آقا
