سفر به شمال
شکلاتای مامان ما یه مسافرت چند روزه به شمال (بابلسر) داشتیم همراه مامانی نسرین و باباگی و مامانی مهناز و دایی امیر و فاطمه و مامانش و مبینا و مامانش و امیرحسین و طاها و مامان و باباش که اگه بابا جون ما رو همراهی میکرد خیلی بیشتر بهمون خوش می گذشت اما ّبه خاطر مشکلات کاری نتونستن بیان - فرشته های ناز مامان کلی بهتون خوش گذشت علی آقای گل شما عاشق آب بازی بودی و چند بار هم خیلی جالب و سریع از دستم در رفتی و خودت رو به آب دریا رسوندی و خلاصه حسابی آب بازی کردی فاطمه خانم ناز و زهرا خانم شیرین شما علاوه بر آب بازی کلی هم شن بازی کردید و حسابی لذت بردید
اما قسمت تلخ این مسافرت گم شدن های مکرر زهرا خانم بود که در عرض ٣ روز سه بار گم شد ٢ بارش رو توی محوطه ی هتل بانک ملی که ما اونجا مستقر بودیم و یک بار هم کنار ساحل که من خیلی ترسیدم که تو شلوغی کنار دریا چطور میخوام پیداش کنم خدا رو شکر خیلی طول نکشید و بعد از چند دقیقه ی خیلی کوتاه زهرا خانم رو کنار گشت نیروی انتظامی دیدم و وقتی به طرفش رفتم متوجه شدم که این چند دقیقه براش خیلی طولانی بوده و کلی اذیت شده
منو ببخش گلکم اگه کوتاهی کردم و مواظبت نبودم ولی قبول کن که شما هم خیلی سر به هوایی
امیدوارم تو مسافر ت های بعدی بابا جون همراهمون باشه
دوستتون دارم عزیزای دل مامان


سفر به شمال
