علیعلی، تا این لحظه: 24 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

سه نازناز

سفر به مشهد مقدس

1392/6/6 23:39
نویسنده : مامان
288 بازدید
اشتراک گذاری

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا                                                                                فرشته های مهربون مسافرتمون به مشهد که همراه مامانی و باباگی و عمه و فاطمه بود خیلی خوش گذشت زهرا خانم روز اول از ازدحام جمعیت داخل حرم  ترسیده بود و اما روزای دیگه با این موضوع کنار اومد و تو حرم کلی نماز خوند و کتاب دعا رو میخوند و چند باری که حرم رفتیم فقط علی و ایلیا رو دعا کرد و وقتی بهش می گفتم من و با با رو یا مامانی رو دعا کن میگفت نه مگه شما مریضید من فقط علی و ایلیا رو دعا می کنم ،فاطمه خانم هم که با حجاب کامل وارد حرم می شد وزیارت امام رضا ع رو به طور کامل با من میخوند و متن خواسته اش از امام رضا این بود که یا امام رضا همه رو خوشبخت کن و علی آقا  هم تو اون چند روز واقعا پسر خوبی بود و تو حرم اصلا اذیت نکردو برای زیارت با باباش میرفت و متن خواسته اش از امام رضا ع این بود :امام مامان دعا ،بابا دعا و اسم همه رو میبرد و بعد کلمه دعا رو به کار میبرد .                  

روز آخر هم علی آقا تو محوطه ی زائر سرا ی بانک ملی که ما اونجا به لطف باباگی مستقر بودیم و از همین جا دوباره ا زشون تشکر میکنم گم شد و همه ی مارو ترسوند همه هراسان دنبال علی میگشتیم و زهرا گریه میکرد و میگفت من از این به بعد کیو دوست داشته باشم و فاطمه بغض کرده بود و می گفت میخواستم براش کتاب داستان بخرم ،کاش زودتر میخریدم و بالاخره بعد از گذشت حدودا یک ربع علی رو از راهروی طبقه 4 پیدا کردیم که سوار آسانسور شده بود و طبقات که شبیه هم بود علی رو دچار اشتبام کرده بود و قتی پیداش کردم از شدت ترس رنگش پریده بود و اومد بغلم و بغض کرد ولی نتونست گریه کنه ترسیدم و فکر کردم زبونش بند اومده ولی بعد چند ثانیه حرف زد  و خیالم راحت شد و این هم ماجرای مسافرت به مشهد مقدس

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سه نازناز می باشد