زهرا خانم خسته نباشی
فرشته ی مامان نزدیک غروب بود که من و بابا و فاطمه و علی و شما تو پذیرایی نشسته بودیم و داشتیم صحبت میکردیم که یه دفعه غیبت زد صدات کردم گفتی الان میام صدات از اتاق علی اومد گفتم حتما داری خرابکاری میکنی دوباره حواسم پرت شد و فراموشت کردم بعد از 10 دقیقه اومدی پیشم و گفتی آخیش مامان جون اتاق رو مرتب کردم رفتم دیدم اتاق علی رو که خیلی به هم ریخته بود مثل دسته گل کردی کلی شرمنده شدم
خسته نباشی و دست گلت درد نکنه عزیزم یه جایزه ی خوب پیش من داری گل خانم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


زهرا خانم خسته نباشی
