سفر یک روزه به شهر قم
خیلی وقت بود بود که دلم می خواست بریم قم . دلم لک زده بود واسه ی یه زیارت حسابی و بالاخره قسمت شد و روز سه شنبه راهی قم شدیم البته در این سفر مادر بزرگ من هم ما رو همراهی کرد و باعث شد بیشتر بهمون خوش بگذره . ناهار رو تو ورودی شهر توی یه پارک خوردیم و از اونجایی که زهرا خانم و علی آقا موقع بازی با تاب و سرسره حسابی شلواراشونو کثیف کردن ما مجبور شدیم اول بریم براشون شلوار بخریم و بعد بریم حرم البته شلوار برای هر سه تاشون خریدیم و بالاخره رفتیم حرم برای زیارت حرم حال و هوای خاصی داشت زیارت به من حسابی چسبید بعد از نماز مراسمی برای بچه های بالای ٥ سال بود که فاطمه خانم و زهرا خانم تو مراسم شرکت کردن کلی بهشون خوش گذشته بود و البته فاطمه جون تو مسابقه هم شرکت کرده بود و برنده شده بود و یک دفترچه ی نارنجی هم جایزه گرفته بود از اونجا راهی مسجد مقدس جمکران شدیم و بعد از خواندن دعای توسل و نماز و دعا که خیلی لذت بخش بود راهی تهران شدیم .خیلی بهمون خوش گذشت تنها چیزی که ناراحتم میکرد فراموشی مادر بزرگم بود که یه وقتایی همه چیز یادش می رفت امیدوارم زود زود حالش خوب بشه و دوباره با هم همسفر بشیم


سفر یک روزه به شهر قم
