شیرین کاری زهرا و شیرین زبونی علی
ساعت نزدیک ٨ شب بود که فاطمه اومد تو اتاق و هراسان گفت که مامان علی حالش بد شده و افتاده تو حال و خوابیده ترسیدم و سریع رفتم بغلش کردم و به فاطمه گفتم برو آب قند درست کن و فاطمه از حولش رفت دستشویی و تا خواستم علی رو بذارم زمین که برم آب قند درست کنم دیدم زهرا جونم با رنگ پریده و دستای لرزون و کوچولوش برای داداشش آب قند درست کرده حس خوبی بهم دست داد و از اینکه زهرا احساس مسولیت کرده بود و مثل آدم بزرگا رفتار کرده بود خیلی خوشحال شدم و خوشحالیم وقتی کامل شد که آب قند رو که ریختم تو حلق علی یه دفعه چشماش رو باز کرد و گفت چرا بهم آب قند دادی من که مریض نیستم خوابم میاد ومن مطمئن شدم که قندش پایین نبود و بعد هممون زدیم زیر خنده
خدا رو شکر که ختم به خیر شد
دوستتون دارم ٣ناز نازم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شیرین کاری زهرا و شیرین زبونی علی
