خیلی ترسیدم
امروز سر ظهر دوباره علی دراز کشید و بی موقع خوابید وقتی علی بی موقع می خوابه خیلی نگران میشم از بابت قندش سریع رفتم بیدارش کردم و یه خرما بهش دادم و غذاش رو کشیدم که بهش بدم که یک دفعه با حالت ترس از جاش پرید و هی جیغ زد خیلی وحشت کردمو سریع آب قند درست کردم و بهش دادم ولی یک بار دیگه خیلی وحشتناک جیغ زد و از جاش پرید تمام بدنم داشت میلرزید این وضعیت برای علی یعنی تشنج و این غیر قابل تحمل بود وقتی به خودش اومد هی بهم می گفت مامان پرنده ها اومده بودن میخواستن منو بخورن زنگ زدم به بابا مسعود و بهش گفتم حتما باید امروز علی رو ببریم پیش دکتر البته برای هفته بعد وقت گرفته بودیم ولی وضعیت امروز علی منو خیلی نگران کرد و بالاخره بردیمش پیش دکتر حسن پور و ازش نوار مغز گرفتن پسر گلم دیگه واسه خودش مردی شده و تو بیداری ازش نوار گرفتن و تا پایان نوار علی کوچکترین تکانی نخورد و وقتی دکتر نوار رو دید گفت علی آقا تشنج نکرده و اون وضعیت به خاطر افت قند بوده و وقتی نوارش رو با نوار قبلی مقایسه کرد گفت خیلی خیلی بهتر شده و من خیالم راحت راحت شد
پسوم عزیز دلم امیدوارم زود زود زود خوب بشی و دل مامان رو شاد کنی
دوستت دارم بی نهایت


خیلی ترسیدم
