علیعلی، تا این لحظه: 24 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

سه نازناز

مدرسه ی جدید فاطمه جونم

فرشته کوچولوی مامان بعد از اینکه مجبور شدیم دوباره برای مدت کوتاه برگردیم اردبیل پیش مامانی مهناز و بابایی شما هم بر خلاف میلت با دوستات و خانم معلمت خداحافظی کردی و وارد مدرسه ی جدیدت تو اردبیل شدی وخدا رو شکر خیلی زود با مدرسه ی جدید کنار اومدی. اسم مدرسه شهید جعفری اسلامی و اسم خانم معلمت خانم شهناز سید متین که هر چی از خوبی و خانمیش بگم کم گفتم و اسم دوستات فاطمه اسدی و هلیا و اسما و آیلین و .... البته شما با کل کلاس دوست بودی اما من الان حضور ذهن ندارم . مهربونم دوستت دارم به اندازه ی تمام خوبیهای دنیا   ...
15 دی 1391

صادقانه میگم... فقط تو ! مسعود

  براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي، براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي، براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي، برای همه وقت هایی که با هم گریستیم   برای همه وقت هایی که همدلم شدی                                                          &nbs...
7 دی 1391

برای همسرم

خوشبختی من در بودن با توست و روز رسیدن به تو تقدیر خوشبختی من است            تو آمدی و عمیق ترین نگاه را ازمیان چشمان دریایی ات به وصال قلبم نشاندی      کدامین هدیه را به قلب مهربانت تقدیم کنم که تو خود گنجینه زیباییهای عالمی    در روز یکی شدنمان سر بر زمین ساییده و از درگاه حق برای چنین بخششی نهایت سپاس خود را به جا  می اورم                                      سالگرد ازدواجمون مبارک 
6 دی 1391

ایلیا و اجابت دعایش

عسلای مامان بعد از این که اومدیم اردبیل فهمیدیم که اقا ایلیا ی گل (ایلیا پسر عموی مامان و بهترین دوست 3 نازناز که همسن فاطمه خانومه) که ماه گذشته برای زیارت امام رضا رفته بود مشهد و همه خواسته هاشو با قلم مامان روی کاغذ نوشته بود یکی از خواسته هاش برگشتن 3 نازناز به اردبیل بوده که دعاش مستجاب شده ایلیا جونم فدات بشم امیدوارم همه خواسته هاترو امام رضا (ع)براورده کنه
24 آذر 1391

برگشت به اردبیل

فرشته های کوچولوی مامان مریضی علی اقا باعث شد تا ما ذوباره برگردیم اردبیل پیشه مامابی مهناز و بابایی ودوباره بابای مهربون رو تنها بذاریم وقتی رسیدیم اردبیل انقدر خوشحال بودید و ذوق داشتید که خدا می دونه مامانی و بابایی هم خیلی خوشحال شدن پسرکم امیدوارم زود زود حالت خوب شه برگردیم پیش بابا جون عاشقتونم 
24 آذر 1391

اندر احوالات علی آقا

پسر گلم هنوز داروهات تموم نشده و کامل خوب نشدی که دوباره مریض شدی و راهی مطب دکتر خانم دکتر رشیدی تا معاینه ات کرد گفت وضع ریه هات اصلا خوب نیست و زمینه ی آسم کودکان رو داری و هوای کثیف تهران برای ریه های کوچولوی شما مثل سم می مونه ما هم مجبور شدیم پرونده ی فاطمه رو بگیریم و دوباره این سه ماه زمستون رو بریم اردبیل پیش مامانی مهناز و بابایی و دایی امیر  عزیزکم دوری از بابا جون  هم برای ما و هم برای بابا سخته اما ما به خاطر سلامتیت هر کاری میکنیم امیدوارم خیلی زود حالت بهتر شه و ما برگردیم تهران پیش بابای مهربون برای افت قندت هم دکتر سونوگرافی و آزمایش نوشت و البته گفت خدارو شکر چیز مهمی نیست اما من خیلی استرس دارم  وق...
21 آذر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سه نازناز می باشد