سفر یک روزه به شهر قم
خیلی وقت بود بود که دلم می خواست بریم قم . دلم لک زده بود واسه ی یه زیارت حسابی و بالاخره قسمت شد و روز سه شنبه راهی قم شدیم البته در این سفر مادر بزرگ من هم ما رو همراهی کرد و باعث شد بیشتر بهمون خوش بگذره . ناهار رو تو ورودی شهر توی یه پارک خوردیم و از اونجایی که زهرا خانم و علی آقا موقع بازی با تاب و سرسره حسابی شلواراشونو کثیف کردن ما مجبور شدیم اول بریم براشون شلوار بخریم و بعد بریم حرم البته شلوار برای هر سه تاشون خریدیم و بالاخره رفتیم حرم برای زیارت حرم حال و هوای خاصی داشت زیارت به من حسابی چسبید بعد از نماز مراسمی برای بچه های بالای ٥ سال بود که فاطمه خانم و زهرا خانم تو مراسم شرکت کردن کلی بهشون خوش گذشته بود و البته فاطمه جون تو ...
نویسنده :
مامان
10:26






