علیعلی، تا این لحظه: 24 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

سه نازناز

برای همسرم

  من عشق را با تو تجربه کردم محبت را درقلب تو یافتم و امید      به زندگی را از تو آموختم       ...
3 آذر 1392

عکس دوستای فاطمه تو تولدش

  از سمت راست: مهدیس صفری نژاد؛ محمد ابوالحسنی؛ ایلیا زمانی نژاد که واقعا سنگ تموم گذاشت دستش درد نکنه ؛ زهرا جونم ؛ اسارای خانم ؛ فاطمه جونم و بغلش پارسا ؛ فاطمه ؛ آریا و علی آقای خودمون                  ایینم دو تا آبجی های مهربون   دوستتووووووووووووووووووووووووووووووووووون دارم ...
16 آبان 1392

مادرانه

٨ سال است که مادری ام رو به تکامل است ٥ سال است که بیشتر مادرم ٣ سال است که با تمام وجود مادری را حس می کنم هر کدامشان برایم فصل جدیدی از مادر بودن را گشوده اند خیلی جاها کم گذاشته ام   ... میدانم خیلی جاها خسته شده ام  خیلی جاها ناامید شده ام خیلی جاها هول برم داشته و به همسرم پناه برده ام اما به هر حال ٨ سال لست که مادرم مثل همه ی مادرها و با همه ی دغدغه های مادرها   اعتراف میکنم ...... گاهی اوقات خسته میشوم از اینکه می دوم و می دوم از اینکه هر روز ساعت ٦ صبح بیدار میشوم و کلی با فاطمه سر و کله می زنم تا برای مدرسه بیدار شود از اینکه هر روز جمع میکنم و جابجا میکنم و هنوز تمام نشد...
10 مهر 1392

یادش بخیر...

٢٢ سال پیش درچنین روزی من یک کلاس اولی بودم در انتظار شروع مدرسه ها با دلی که از همان آغاز برای مدرسه می تپید صبح روز اول مدرسه با مامان به مدرسه رفتیم و من گوشه ای ایستاده بودم و شاهد فریاد ها و گریه های همکلاسی هایم به مادر هایشان بودم برای برگرداندنشان به خانه نمیدانم چرا من گریه نکردم و بهانه ی رفتن به خانه را نگرفتم من از آن دسته دانش آموزانی بودم که حتی در سالهای راهنمایی هم ١٥ شهریور ماه کیف مدرسه ام چیده و آماده بود و تفریح هر روزم چک کردن وسایل داخل آن و رویا پردازی درباره ی روزهای آغازین مدرسه بود  از اوایل کلاس اول آرزویم رفتن پای تخته و تعریف کردن لوحه بود  برای من لوحه ای رسید که خانمی روی بند لباس په...
1 مهر 1392

عکس های تولد فاطمه جون

گل من تولدت مبارک  روز تولدت درست مثل فرشته ها شده بودی  تقریبا همه ی مهمونایی که دعوت کرده بودیم زحمت کشیده بودن و تشریف آورده بودن فقط جای عمو حسین و زنعمو ندا خالی بود که انشا ا... سال دیگه اونا هم کنارمون باشن تا بیشتر بهمون خوش بگذره درضمن خاله پری و مبینا و عمه ندا و فاطمه و عمو مصطفی تو برگزاری این جشن خیلی کمکمون کردن که از همین جا ازشون تشکر میکنم انشاا... بتونم جبران کنم و یه تشکر ویژه از بابا جون که خیلی زیاد و پا به پای من کار کردن دوستت داریم بابا جون این هم عکس های تولدت این هم ریسه بندی و تزیینات این هم بشقاب های کیک   این هم لیبل های نی و چاقو و چنگال این هم تقویم ...
16 شهريور 1392

فاطمه جون تولدت مبارک

دختر من مثل گلی قشنگ و خوش بوست امروز که از راه اومده تولد اوست قد کشیده باز دوباره شده بزرگتر نگاه کنید که اون شده از همه بهتر عزیز دلم تولدت مبارک باشه تم تولدت خرس پوه بود که از بچگی بهش علاقه داشتی بقیه ی عکس ها و توضیحات تو پست بعدی دوستت دارم شکلات مامان ...
15 شهريور 1392

سفر به مشهد مقدس

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا                                                                                فرشته های مهربون مسافرتمون به مشهد که همراه مامانی و باباگی و عمه و فاطمه بود خیلی خوش گذشت زهرا خانم روز اول از ازدحام جمعیت داخل حرم  ت...
6 شهريور 1392

تولد 4 سالگی زهرا خانم و 3 سالگی علی آقا

امسال به خاطر شرایط خاصی که داشتیم تولد زهرا جون و علی جون رو با چند ماه تاخیر و البته خیلی خصوصی گرفتیم  خیلی بهشون خوش گذشت و کلی حال کردن با غذایی که مامان درست کرده بود وکیکی که بابا جون براشون خریده بود        فرشته های ناز مامان تولدتون مبارک  انشا ا ... تولد 120 سالگیتون  دوستتون دارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررم  اینم چند تا عکس از تولدتون       ...
26 مرداد 1392

سفر به شمال

شکلاتای مامان ما یه مسافرت چند روزه به شمال (بابلسر) داشتیم همراه مامانی نسرین و باباگی و مامانی مهناز و دایی امیر و فاطمه و مامانش و مبینا و مامانش و امیرحسین و طاها و مامان و باباش که اگه بابا جون ما رو همراهی میکرد خیلی بیشتر بهمون خوش می گذشت اما ّبه خاطر مشکلات کاری نتونستن بیان - فرشته های ناز مامان کلی بهتون خوش گذشت علی آقای گل شما عاشق آب بازی بودی و چند بار هم خیلی جالب و سریع از دستم در رفتی و خودت رو به آب دریا رسوندی و خلاصه حسابی آب بازی کردی فاطمه خانم ناز و زهرا خانم شیرین شما علاوه بر آب بازی کلی هم شن بازی کردید و حسابی لذت بردید اما قسمت تلخ این مسافرت گم شدن های مکرر زهرا خانم بود که در عرض ٣ روز سه بار گم شد ...
15 تير 1392

سلامی دوباره به وبلاگ

الان ساعت ٣:٢٨  نیمه شب و من بعد از٦ماه دوباره شروع به نوشتن میکنم فرشته های مامان "٣نازناز مهربون" تو این ٦ماه اتفاقات زیادی براتون افتاد که من مختصر براتون مینویسم مهمترین اتفاق سلامتی علی کوچولوی قصه مون هست "شیرین زبون مامان شما مشکل افت قند داشتی که تو پست های قبلی توضیح دادم . من و بابا خیلی نگرانت بودیم وبا پزشک های زیادی مشورت کردیم و بالاخره یه دکتر خوب پیدا کردیم و ایشون یه آزمایش متابولیسم برات نوشتن واز اونجایی که این آزمایش تو ایران انجام نمیشد نمونه خونت رو فرستادن آلمان و هزینه ی این آزمایش ٧٥٠٠٠٠ تومان شد که البته فدای تارموت عزیزکم و بالاخره بعد از یک ماه استرسی که من و بابایی و اطرافیان کشیدیم جواب آزمایش اومد و ما...
15 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سه نازناز می باشد